الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
390
إحياء علوم الدين ( فارسى )
تواضع است . و اين اشارت است به نفى جاه و عجب ، و آن بعضى از اقسام زهد است . و يكى از ايشان از زهد طلب حلال خواسته است . و از اين سخن تا آن كه اويس گفت كه زهد ترك طلب است تفاوت بى اندازه است . و شك نيست كه بدان [ ترك ] طلب حلال خواسته است . « 129 » و يوسف بن أسباط گفتى : هر كه بر آذا صبر كند و شهوتها بگذارد و نان از حلال خورد ، اصل زهد گرفته باشد . و در زهد قولهاست بيرون اينكه آورديم ، در نقل آن فايده نديديم . چه كسى كه كشف حقايق كارها از أقاويل مردمان طلبد آن را مختلف بيند ، پس فايدهء او جز حيرت نباشد . و اما كسى كه حق در نفس خود او را منكشف شود و به مشاهدهء دل خود آن را در يابد [ و ] آن چه از كسى شنود نگيرد ، به حق واثق شود ، و مطلع گردد بر قصور كسى كه به قصور بصيرت قاصر شود ، و بر اقتصار « 130 » كسى كه با كمال معرفت براى اقتصار حاجت اقتصار نمايد . و اقتصار اين همه براى قصور بصيرت نبود ، و ليكن آن چه گفتند در وقت حاجت گفتند ، لا جرم به اندازهء حاجت گفتند . و حاجتها مختلف است ، لا جرم سخنان مختلف شود . و روا كه سبب اقتصار اخبار باشد از حالت حاضر كه آن مقام بنده باشد در نفس خود . و حالها مختلف است ، پس لا جرم قولها كه از آن خبر دهد مختلف باشد . و اما حق در نفس خود جز يكى نبود ، و صورت نبندد كه مختلف شود . و جامع از اين قولها و كامل در نفس خود ، اگر چه در آن تفصيلى نيست ، آن است كه أبو سليمان دارانى گفت كه در زهد سخن بسيار شنيديم ، و نزديك ما زهد ترك هر چيزى راست كه تو را از خداى مشغول كند . و يك بار تفصيل كرد و گفت كه هر كس كه نكاح كرد و يا در طلب معيشت به سفر رفت يا حديث نوشت ، به دنيا ميل كرد . پس آن همه را ضد زهد گردانيد . و أبو سليمان قول حق تعالى : إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ « 131 » بخواند ، گفت ، آن دلى باشد كه در او جز خداى نباشد . و گفت : در دنيا بدان زاهد شدند كه دلهاشان از انديشههاى آن فارغ شود . پس اين بيان انقسام زهد است به اضافت « 132 » . أصناف آن چه در آن زهد بايد كرد . و اما به اضافت احكام آن سه قسم است : فرض و نفل و سلامت ، چنان كه إبراهيم بن ادهم گفت . پس « فرض » زهد است در حرام ، و « نفل » زهد است در حلال ، و « سلامت » زهد است در شبهتها . و تفاصيل درجات ورع در « كتاب حلال و حرام » گفتهايم ، و آن از زهد است ، چه مالك بن انس را گفتند كه زهد چيست ؟ گفت : [ 295 ] تقوى . و اما به اضافت كارهاى پوشيده كه بايد گذاشت ، زهد را نهايت نيست . چه آن چه نفس بدان تمتع گيرد در خطرات و لحظات و ديگر حالات ، خاصه رياهاى پوشيده كه بر آن جز محققان
--> ( 129 ) عربى : لا شك في انّه أراد به ترك طلب الحلال ( كتاب الشعب ، ص 2455 ) . ( 130 ) اقتصار ، كوتاه كردن ، اكتفا كردن . ( 131 ) شعراء 26 - 89 . ( 132 ) به اضافت ، به نسبت .